
تو همان عابری هستی
که خزان دلم را
با گام هايت
بهار عشق کردی
تو تکرار بارانی
و نگاهت تابلو قشنگ شبی زيباست
که مرا می خواند
دلم آواره توست



زمستونم با تموم خوب و بدیاش گذشت و رفت یه برگ دیگه ای از کتاب روزگار ورق خورد و ما همچنان در
انتظار رسیدن بهم.همه از این گذر روزگار گله دارن اما ما دوتا نه.خوشحال از اینکه روزگار مارو بهم
میرسونه همیشه سر مست این گذریم .بهترین عیدی رو و اولین عیدی رو همین دیروز مریم بهم داد
امیدوارم سال خوبی باشه پر از عشق و البته بدون دعوا!
بهارت مبارک
مریم جون
عطر شکوفه ها ی سیب کم کم دارن همه جا می پیچن حالا یه
فصل دیگه از زندگیمون باز شد:
عطر تو و خاطره ها بهار دنیای منن
عشق توو ثانیه ها تعبیر فردای منن
